Violet_life

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

یجوری ام! نمیدونم...

میخوام بنویسم ولی نمیدونم چی بنویسم؟!دلم این لحظه گریه میخواد نمیدونم برا چی ولی شاید بدونم برا چی...

زندگیم خیلی کسل کننده شده...

به قول داداشم باید سیب پشت در بذاریم  تا بری و  کاری و انجام بدی...(مثل حسن کچل)

باید کاری بکنم...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۷ ، ۲۳:۳۷
purple

همین حرف بابا که دخترم هر کجا بری بهت اجازه میدم و بهت اعتماد دارم یعنی همه چیز... 

ارزشمندترین حرفی که تو این بیست سال زندگیم شنیدم  شاید این حرف باشه...

خدایا شکرت... 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۷ ، ۱۰:۲۳
purple

دخترخالم میکروبیولوژی قبول شد...

ولی شهر دیگه...

هم براش ناراحتم هم خوشحال ... خوشحال بخاطر اینکه تو رشته مورد علاقش قبول شد... ناراحت بخاطر اینکه از هم دور میشیم.... درسته خیلی زیاد همو نمیبینیم ولی بازم یجورایی بهترین و نزدیکترین دوستمه که هر وقت دلم بخواد میتونم ببینمش...

از طرفی هم براش نگرانم... خیلی بچه است یعنی خیلی بچگونه فکر میکنه...میترسم براش اونجا اتفاقی بیفته....

هنوز قطعی تصمیم نگرفته منتظر فردا نتایج دانشگاه ازاد بیاد بعد تصمیم بگیره...

اما اگه بره شهر دیگه مجبورم یه چیزایی و به خاله جون بگم...

کاش نره...

- الان خاله جون اینا میان خونه ما

-امروز رفتم دانشگاه تا معصومه رو ببینم... (امروز از اون روزایی بود که احساس میکردم همه با مهربونی و لبخند نگام میکردن (یعنی بیرون، اتوبوس و مترو و دانشگاه اینا).... چرا بعضی روزا اینطور میشه؟کاش همیشه بشه... آدم انرژی میگیره)

-دیروز خاله ا... اومدن خونمون...

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۴۹
purple

مامان اینا صبح رفتن باغ هنوز هم برنگشتن، من هم موندم پیش آجون (بابابزرگم) تا تنها نباشه...

امسال فکر کنم اولین تعطیلاتی بود که همش یعنی اکثرا خونه بودیم اونم بخاطر آجون...(پدربزرگم بعد مرگ مادربزرگم چند ماه، چند ماه میره خونه دختراش ایندفعه هم اومده خونه ما...)هر تعطیلات همش دلم میخواست خونه باشم ولی امسال که تقریبا خونه بودم کلی حوصلم سر رفت... مخصوصا الان...خیلی دلم میخواست الان باغ بودم...(ستاره های باغ...)

الان مامان زنگ زد گفت که فردا میاد...

امروز اولین بار کیک رو گاز پختم...

دیروز آخرین جلسه کلاس رقص بود...

پ.ن: از این به بعد نظرات و میبندم چون نه حوصله نه وقت جواب دادن دارم...

بعد هم هرکسی بخاطر نظر دادن یا دنبال کردن دنبالم میکنه، قطع دنبال کنه ... چون واقعا وقت ندارم... شاید بیام پستاتون و بخونم ولی وقت(یا شایدم حوصله) نظر دادن ندارم... ببخشید :)

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۰۷
purple

من میخوام باز بنویسم.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۷ ، ۰۹:۵۰
purple

عیدتون مبارک :)

پ.ن: عکس برا دو سال پیشه...

(الان کی از این زاویه‌ای که عکس گرفتم داره نگاه می‌کنه به حرم؟! کاش من جای اون بودم...)  (هیچ فهمیدین چی گفتم؟!)

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۷ ، ۰۷:۳۹
purple

دخترخالم از حرم امام رضا لایو گذاشته...

اه... گریم میگیره...

چی میشد منم اونجا بودم...

پ.ن: خواب دیدم دارم می رم مشهد خیلی خوشحال بودم...ولی تا موقعی که خواب بودم...

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۳۶
purple

سه، چهار سال پیش یه تار موی سفید جلو موهام دیدم فکر کردم از بچگی دارم... بیخیالش شدم...

یه ماه پیش متوجه شدم چهار تا موی سفید کوتاه جلوی موهام هستش... خیلی ناراحت شدم و هستم... زود زود با قیچی کوتاهشون می‌کنم...

رفتم دکتر، پرسید کنکور دادی؟ گفتم دو سال پیش  :)

گفت از استرسه ( امون از استرس...)

سرم و چندتا قرص داد، هنوز دارم مصرفشون میکنم... فعلا نتیجه‌ای ندیدم...

مامانم میگه هلیله سیاه بخور، تو نت نوشته که موی سفید و سیاه میکنه و از سفید شدن مو جلوگیری میکنه...

من خودم تو اطرافیانم این خاصیت هلیله سیاه و ندیدم ولی یادمه وقتی بچه بودم مامانم و خاله‌هام خونه پدربزرگم، هلیله سیاه و پودر می‌کردن و با عسل یا شیره‌انگور مخلوطش میکردن و به شکل قرص کوچیک درمیاوردن...توی سینی میذاشتن بالای یخچال تا خشک بشه...بعد پدربزرگم و مامانبزرگم هر روز یه دونه با آب میخوردن...

مامانبزرگم که مرده :( ولی تا سن هشتاد و دو  سالگیش عینکی نشد فقط موقع خوندن دعا از عینک استفاده میکرد پدربزرگمم همینطور فقط موقع خوندن کتاب و دعا از عینک استفاده میکنه...

اینارو گفتم که اگه برا سفیدی مو هم تاثیر نذاره بازم چیز خوبیه...

من از امشب میخوام به مدت یه سال هلیله سیاه بخورم...(شاید واقعا تاثیر بذاره)

خواص هلیله سیاه و تو ادامه مطلب نوشتم اگه دوست داشتین بخونید... ( ولی حتما بخونید...)

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۰۵
purple

دیروز، عصر ، با بابا داشتیم می رفتیم دندونپزشک که سر کوچه اون یکی داداشم و دیدیم  که با یه کیسه که توش دوغ بود، داره میاد... (حیف که ازش عکس نگرفتم😶)

(داداشم عاشق دوغ و ماست هستش... دوران دانشجوییش هم، همیشه اومدنی خونه برا خودش دوغ میخرید...)

بهمون گفته بود امروز میرسه خونه... ولی سوپرایزمون کرد 😊

خدایا شکرت که سالم رسید خونه...

خدایا شکرت که همه خانوادم دور هم جمع هستیم...

(داداشم از سربازی اومده)

پ.ن: خالم اینا الان تو قطارن...دوسال پیش منم همین موقع تو قطار بودم... خوشبحالشون... کاش منم الان تو قطار بودم :(

#دلم ـ عجیب ـ گرفته...

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۷ ، ۱۵:۰۶
purple

وایییی !!!!

استاد درست چند دقیقه پیش نمرم و داد.

خدایا شکرت😍

پ.ن: تعطیلات من تازه شروع شد 😂 

اونقدر استرس نمرم و داشتم که هیچ کاری نمی تونستم بکنم...

فکر میکردم شاید استادم مرده که نمره ما رو نمیده! ولی خدارو شکر زنده است😊

(طنز)

واییییی از خوشحالی هستش 🙃

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۷ ، ۰۰:۳۲
purple