Violet_life

درباره بلاگ
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
۱۶ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۰۷

۱۶شهریور

مامان اینا صبح رفتن باغ هنوز هم برنگشتن، من هم موندم پیش آجون (بابابزرگم) تا تنها نباشه...

امسال فکر کنم اولین تعطیلاتی بود که همش یعنی اکثرا خونه بودیم اونم بخاطر آجون...(پدربزرگم بعد مرگ مادربزرگم چند ماه، چند ماه میره خونه دختراش ایندفعه هم اومده خونه ما...)هر تعطیلات همش دلم میخواست خونه باشم ولی امسال که تقریبا خونه بودم کلی حوصلم سر رفت... مخصوصا الان...خیلی دلم میخواست الان باغ بودم...(ستاره های باغ...)

الان مامان زنگ زد گفت که فردا میاد...

امروز اولین بار کیک رو گاز پختم...

دیروز آخرین جلسه کلاس رقص بود...

پ.ن: از این به بعد نظرات و میبندم چون نه حوصله نه وقت جواب دادن دارم...

بعد هم هرکسی بخاطر نظر دادن یا دنبال کردن دنبالم میکنه، قطع دنبال کنه ... چون واقعا وقت ندارم... شاید بیام پستاتون و بخونم ولی وقت(یا شایدم حوصله) نظر دادن ندارم... ببخشید :)

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۱۶
purple