Violet_life

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

میکروبیولوژی

سه شنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۷، ۰۶:۴۹ ب.ظ

دخترخالم میکروبیولوژی قبول شد...

ولی شهر دیگه...

هم براش ناراحتم هم خوشحال ... خوشحال بخاطر اینکه تو رشته مورد علاقش قبول شد... ناراحت بخاطر اینکه از هم دور میشیم.... درسته خیلی زیاد همو نمیبینیم ولی بازم یجورایی بهترین و نزدیکترین دوستمه که هر وقت دلم بخواد میتونم ببینمش...

از طرفی هم براش نگرانم... خیلی بچه است یعنی خیلی بچگونه فکر میکنه...میترسم براش اونجا اتفاقی بیفته....

هنوز قطعی تصمیم نگرفته منتظر فردا نتایج دانشگاه ازاد بیاد بعد تصمیم بگیره...

اما اگه بره شهر دیگه مجبورم یه چیزایی و به خاله جون بگم...

کاش نره...

- الان خاله جون اینا میان خونه ما

-امروز رفتم دانشگاه تا معصومه رو ببینم... (امروز از اون روزایی بود که احساس میکردم همه با مهربونی و لبخند نگام میکردن (یعنی بیرون، اتوبوس و مترو و دانشگاه اینا).... چرا بعضی روزا اینطور میشه؟کاش همیشه بشه... آدم انرژی میگیره)

-دیروز خاله ا... اومدن خونمون...

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۲۰
purple