Violet_life

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

عیدتون مبارک :)

پ.ن: عکس برا دو سال پیشه...

(الان کی از این زاویه‌ای که عکس گرفتم داره نگاه می‌کنه به حرم؟! کاش من جای اون بودم...)  (هیچ فهمیدین چی گفتم؟!)

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۷ ، ۰۷:۳۹
purple

دخترخالم از حرم امام رضا لایو گذاشته...

اه... گریم میگیره...

چی میشد منم اونجا بودم...

پ.ن: خواب دیدم دارم می رم مشهد خیلی خوشحال بودم...ولی تا موقعی که خواب بودم...

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۳۶
purple

سه، چهار سال پیش یه تار موی سفید جلو موهام دیدم فکر کردم از بچگی دارم... بیخیالش شدم...

یه ماه پیش متوجه شدم چهار تا موی سفید کوتاه جلوی موهام هستش... خیلی ناراحت شدم و هستم... زود زود با قیچی کوتاهشون می‌کنم...

رفتم دکتر، پرسید کنکور دادی؟ گفتم دو سال پیش  :)

گفت از استرسه ( امون از استرس...)

سرم و چندتا قرص داد، هنوز دارم مصرفشون میکنم... فعلا نتیجه‌ای ندیدم...

مامانم میگه هلیله سیاه بخور، تو نت نوشته که موی سفید و سیاه میکنه و از سفید شدن مو جلوگیری میکنه...

من خودم تو اطرافیانم این خاصیت هلیله سیاه و ندیدم ولی یادمه وقتی بچه بودم مامانم و خاله‌هام خونه پدربزرگم، هلیله سیاه و پودر می‌کردن و با عسل یا شیره‌انگور مخلوطش میکردن و به شکل قرص کوچیک درمیاوردن...توی سینی میذاشتن بالای یخچال تا خشک بشه...بعد پدربزرگم و مامانبزرگم هر روز یه دونه با آب میخوردن...

مامانبزرگم که مرده :( ولی تا سن هشتاد و دو  سالگیش عینکی نشد فقط موقع خوندن دعا از عینک استفاده میکرد پدربزرگمم همینطور فقط موقع خوندن کتاب و دعا از عینک استفاده میکنه...

اینارو گفتم که اگه برا سفیدی مو هم تاثیر نذاره بازم چیز خوبیه...

من از امشب میخوام به مدت یه سال هلیله سیاه بخورم...(شاید واقعا تاثیر بذاره)

خواص هلیله سیاه و تو ادامه مطلب نوشتم اگه دوست داشتین بخونید... ( ولی حتما بخونید...)

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۰۵
purple

این دیگه چه وضعشه؟!!!

داشتم اینجا مطلب می نوشتم، کم مونده بود که تموم بشه برقا رفت.

همش پاک شد :-(

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۴۷
purple

دیروز، عصر ، با بابا داشتیم می رفتیم دندونپزشک که سر کوچه اون یکی داداشم و دیدیم  که با یه کیسه که توش دوغ بود، داره میاد... (حیف که ازش عکس نگرفتم😶)

(داداشم عاشق دوغ و ماست هستش... دوران دانشجوییش هم، همیشه اومدنی خونه برا خودش دوغ میخرید...)

بهمون گفته بود امروز میرسه خونه... ولی سوپرایزمون کرد 😊

خدایا شکرت که سالم رسید خونه...

خدایا شکرت که همه خانوادم دور هم جمع هستیم...

(داداشم از سربازی اومده)

پ.ن: خالم اینا الان تو قطارن...دوسال پیش منم همین موقع تو قطار بودم... خوشبحالشون... کاش منم الان تو قطار بودم :(

#دلم ـ عجیب ـ گرفته...

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۷ ، ۱۵:۰۶
purple

وایییی !!!!

استاد درست چند دقیقه پیش نمرم و داد.

خدایا شکرت😍

پ.ن: تعطیلات من تازه شروع شد 😂 

اونقدر استرس نمرم و داشتم که هیچ کاری نمی تونستم بکنم...

فکر میکردم شاید استادم مرده که نمره ما رو نمیده! ولی خدارو شکر زنده است😊

(طنز)

واییییی از خوشحالی هستش 🙃

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۷ ، ۰۰:۳۲
purple
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۳۰ تیر ۹۷ ، ۰۰:۴۳
purple

سال پیش همین موقع ها می‌رفتم کلاس رانندگی...

وقتی کلاسای رانندگیم  تموم شد دیگه نرفتم دنبال امتحان (بخاطر امتحان های دانشگاه)، فاصله زمانی زیادی با کلاسام و امتحان افتاده بود...

.

.

.

تو امتحان آیین نامه دومین بار قبول شدم، بار اول نتونسته بودم خوب بخونم... ولی بار دوم با یه غلط قبول شدم...

امتحان عملی هم دو ، سه هفته بعدش بود...

تو این بازه، یه روز عصر  از آموزشگاه بهم زنگ زدن و گفتن برا فردا جا باز شده میتونی بیای امتحان بدی؟!منم گفتم نمیتونم... چون فکر میکردم هیچی یادم نیست...

به بابامو مامانمو داداشم گفتم اونا هم (البته بیشتر داداشم) گفتن فردا برو امتحان برات تمرین میشه...

به آموزشگاه زنگ زدم و گفتم میام...

به مربیم هم زنگ زدم تا برم  باهاش تمرین کنم تا شاید فردا واقعا بتونم قبول بشم... که مربیم هم گفت وقت نداره...

فرداش ساعت هشت با بابام تو آموزشگاه بودم...

گروه گروه اسمارو صدا میکردن ...

من شدم گروه یازدهم...

رفتیم یه خیابون بالاتر از آموزشگاه وایستادیم... گروه گروه سوار ماشین می‌شدن، امتحان میدادن...

امتحان من تا ساعت یازده اینا طول کشید، بابا دیگه خسته شده بود میگفت بریم، همون روز اصلی میای امتحان میدی... 

نرفتیم...

بچه ها خیلی استرس داشتند... بعضی هاشون از استرس چندتا قرص پروپرانولول خورده بودند...بعضی ها بار چندمشون بود... 

منم خیلی خیلی ریلکس بودم چون میدونستم قبول نمیشم... 

ولی اخرا یکم استرس گرفته بودم که اونم با صلوات و آیت الکرسی آروم شدم...

گروه ما سه نفر بود که یکیشون  مثل من بار اولش بود ولی اونیکی بار چندمش بود هعی میگفت اگه ایندفعه هم اقبول نشم شوهرم نمیذاره دیگه بیام...

نوبت ما شد...

همون دختره پشت فرمون نشست چون من و اونیکی دختره بار اولمون بود بهش گفتیم تو برو پشت فرمون اونم با اصرار ما قبول کرد...

طفلکی قبول نشد...

نفر دوم من رفتم سوار شدم...

پروندمو دادم به افسر....

همه کارای اولیه (بستن کمربند و آیینه و ...) کردم...

افسر گفت حرکت کن...

یکم رفتم بعد گفت پارک دوبل کن...

کردم... (خودم فکر میکردم نمیتونم... ولی تونستم...) 

بعد افسر گفت دنده عقب برو 

(اگه بعد دوبل همینطور  دنده عقب می‌رفتم پشت ماشین کج می‌شد سمت بیرون... باید فرمان و دو دور می چرخوندم بعد... من اینو نمیدونستم یعنی مربیم بهم نگفته بود... اونروز بچه ها بهم یاد دادن...)

دنده عقب هم تونستم برم...

افسر گفت برو عقب بشین... اونیکی دختر رفت پشت فرمون...

افسر  یه چیزایی تو پروندم مینوشت خودشم با خودکار قرمز، فکر کردم رد شدم...

ولی وقتی پرونده رو داد دستم دیدم نوشته قبول...

گفتم واقعا قبول شدم؟؟؟!!!

افسر گفت: بله! هم دختر با ادب (سوار شدنی هیچکدوم از بچه ها سلام نداده بود تنها من سلام داده بودم...)،و... هستی ، رانندگیت هم که عالی...

 قبول شده بودم...

اونیکی دختر هم قبول شد شانسا به اون هم مثل من عصر بهش زنگ زده بودن که فردا بیاد امتحان....

.

.

.

مطمعنم یعنی به احتمال نودونه درصد اگه روز اصلی میرفتم امتحان قبول نمیشدم...

چون من وقتی استرس داشته باشم، دستام سرد میشه میلرزه....کلا بد وضعی میشم...

داداشم هر از گاهی به شوخی میگه،  اگه نمیرفتی اون روز الان باز امتحان میدادی...

کلا استرس خیلی خیلی بده...

.

.

.

یکی از خاطرات خوب دیگه ازگواهینامه‌ام این هستش که کارت گواهینامه ام درست روزی که دوربین خریدم پستچی  آورد...

.

.

.

الان نمیتونم رانندگی کنم... میترسم.... موقع رانندگی استرس میگیرم...

صبح‌ها قشنگ رانندگی می‌کنم ولی ظهر ها نه...

همش میترسم تو سربالایی گیر کنم...

به نظرم رانندگی یه جور ریسکه...

ولی باید بتونم.

ببخشید زیاد و بد نوشتم...

 

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۷ ، ۱۶:۵۴
purple
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۶ تیر ۹۷ ، ۱۳:۵۱
purple
یه هفته پیش اینا با مامان، تو شبکه آی فیلم به فیلم گاهی به پشت سرت نگاه کن، نگاه میکردیم...
به یه صحنه حساس فیلم رسید دقیق یادم نیست کدوم صحنه بود...
مامان هم به تبلتش نگاه می‌کرد... 
به مامان گفتم:  مامان فیلم و نگاه نمیکنی ؟؟؟!!!!!
.
.
.
بعد اینکه فیلم تموم شد رفتم پیشش دیدم داره تو تبلتش، تو گوگل نگاه میکنه که ببینه آخر فیلم چی میشه! 
اونوقت من مثل  ... دارم به فیلم نگاه میکنم... 
بله همچین مامانی دارم :)
۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۷ ، ۱۵:۱۰
purple