Violet_life

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۴/۳۰
    ؟!
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
  • ۹۷/۰۴/۳۰
    ؟!

دیدن عکس های بچگی

يكشنبه, ۳ تیر ۱۳۹۷، ۰۷:۴۰ ق.ظ

دیشب نه, ده درس میخوندم, داداشم اومد اتاقم اذیتم می کرد نمی ذاشت  درس بخونم...بعد یهو گفت فردا تولدمه ها!بعدش هم گفت امروز تولد ز*** باید باشه... به کل تولدش یادم رفته بود چند روز پیش یادم بود ها ولی دیشب...

بهش زنگ زدم برنداشت, بعد با خودم گفتم بذار یه عکس از بچگیمون بذارم اینیستا و همونجا ه بهش تولدش و تبریک بگم بخاطر همون رفتم سر عکسا...

خیلی چیزا یادم رفته بود... خونه قدیمی مامان جونم, خود مامانجونم, پدر بزرگم, باغ قدیمی, خونه قبلی خودمون...

ادم خوبه هر چند وقت یکبار بره سراغ عکسای قدیمیش تا خاطرات گذشتش یادش نره...

ولی کاش قدیم بود منظورم از قدیم ده سال پیش ایناست... اون موقع ها که مامانجونم زنده بود... چقدر خوش میگذشت اون موقع ها، خونه مامانجونم ...  اون موقع ها خوشی به نظر خیلی ها (یعنی به نظر نوه های بزرگتر)تموم شده بود (بخاطر پیری مامانجونم و پدربزرگم)ولی من به همون هم راضی بودم...(من اخرین نوه از خانواده هستم)

+عجیب دلتنگم... 

+چقدر تو تیرماه تولد داریم!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۰۳
purple

نظرات  (۱)

۰۳ تیر ۹۷ ، ۰۹:۰۴ علی عاقلی
آره واقعا خوش به حال شما که تصاویر قدیمی رو نگه داشتید، برای ما که در یک حادثه ای نصف زندگیمون رفت و آلبوم های عکسمون که از گذشته ها بود همه سوخت. 

:(
پاسخ:
وقتی به عکس های قدیمی نگاه میکنم, خاطره ها مثل فیلم از جلو چشام رد میشه انگار که الان تو عکس زندگی میکنم...
واقعا حیف:-(
متاسفم:-(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">